صبح

ای غنچه ی گلِِِ  باد صبا می آید

آن بلبل  شوریده نوا    می آید

 جان تو اگر شوق شکفتن دارد

آن سبز بهار   نیک پا می آید

ای مرغ قفس ! از قفس رنج مرنج

شادی ز پی رنج  و بلا   می آید

سد بر ره شبگیر اگر چند زدند

بگذار که سیل ره گشا می آید

آن پرچم بیداری آتش  باشد

دودی که ز خاکستر ما می آید

بگشای در این کرانه گوش دل خویش

کز حنجره ی صبح  صدا می آید

در خویش شنو ندای آزادی  را

دیگر زچه پرسی ز کجا می آید.

بهار ۶۵

2zgaws3.jpg

/ 0 نظر / 11 بازدید