در دهان گرگ

تقدیم به: مهدی و محمد

پدرم

پاییز بود

ومادرم زمستان است

و روزانم

کتا بچه ای خیس

با واژگانی از بلور

خدایا فصل خنده کجاست؟

*

یک روز بر*گور پری وشی گریستم-تلخ

که به دستانی غریب

به خاک سپرده شد

وبارانی غریب تر 

گورش را گل کرد.

و چون پنجره ی آرزویش را گشودم

فرشته ای یافتم

که قفلی سنگین را

از پای ریش ریش جهان باز می کرد

خدایا

آفرینه ی زیبایت کجاست؟

روزی دیگر

یر استخوان های لیلا یی*

شیون کردم که گورش در دهان گرگ بود

و یادش

در خاطر آتش گرفته مجنون

و در شب برفی ی خیالش

چیزی نیافتم

جز فرشته ای در کولاک

و فرشته زادی

در باران

خدایا

پیراهن خونین فرشتگانت کجاست؟

83_1_2_baby.jpg

یک روز نیز

به یاد سهرابی گریستم سخت*

که در چشمه های سرخجوش تنش

غرقه شد

و از باغ رویاهایش

نسیمی بهشتی وزیدن گرفت

و زخمیان زمین بودند

آنانکه

خستگی  هزار ساله را

پای تاول زده

در چشمه سارانی خنک

فرو می شستند

و خدا بود آن که

گرسنگان جهان را

بر سفره ی رنگین خویش

میهمان کرده بود

خدایا

بهشت گرسنگانت کجاست ؟

*

امروز هم

بر نعش متعفن شاعرکی گریه سر کردم

که کبوتر را می سرود

در باغ آرزویش اما

چیزی نیافتم

الا گدایی تلخ

که کاسه ی چرکین شعرش را دراز کرده بود.

خدایا

روح رهای شاعران ات  کجاست؟

*

در کوچه های مرثیه

رباعی سرای بغض مادرانی بودم

                                     سوگوار

که اشکشان را از بیابان که نه

از مردم نهان می کردند

مادرانی که چشمهای مرا

گورستان پسران خود می پنداشتند

آه   که من

تمام زندگی ام گریه بوده است

خدایا فصل خنده کجاست؟

*

پدرم پاییز بود

و مادرم زمستان است

می دانی رفیق!

و تو هرگز خندانم نخواهی یافت

که صدای دل شکسته

قهقای خنده نیست

که فصل خنده هنوز

پشت زمستان گریه

تمام گلهایش را وا نکرده است

و رنگدان سرخ

چونان دهان شعله ور گرگ

خون می خواهد هنوز

                  خون

20051106140357leukemia203.jpg

خدایا

خون تازه ی فرشتگانت کجاست ؟

                                                         موسی شیرزایی۷۴ چاپ شده در فصلنامه کتاب نخل

                                                       شماره ۳و۴

0005.jpg
/ 0 نظر / 20 بازدید