يلدا

 

 poet02.jpg

یلدای شکوهمند ایرانیان                   شعری از: محمود خلیلی

به غبار روبی آن کهن پوستین یادگار نیاکان

بیا ساقی امشب ببر زنگ دل

مغنی بزن ره  هماهنگ دل

برقص آسمان زهره آسا برقص

به تصنیف لیلی سراپا برقص

بیا قصه گو قصه ی شب بگو

حدیث نشست لبالب بگو

فری گیس فرّخ نگاهم بیا

سیاووش آتش پناهم بیا

بیا اسم شب زلف ایرا ن ماست

کز آیین او آینه؛ جان ماست

دمی زلف آیینه راناز کن

سر گنج دیرینه را باز کن

که آیینه از زهد خرسند نیست

در آیین به جز دیو در بند نیست

ز به نامه ی خسروان یاد کن

شبم را به رودابه آباد کن

مرا جامی از هفت اورنگ ده

نگارین نگاهی زارژنگ ده

مغنی بیا ای شباهنگ دل

بخوان تا گلاب آرد این سنگ دل

بگو تا سیه چشم ترکان به راز

ز حافظ بخوانند یک لب به ناز

بگو از بخارا بهار آورند

زکشمیر چشم خمار آورند

بخوان مطرب امشب ز اشعار شمس

که ما نیز هستیم بیمار شمس

بگو راوی امشب حکایات طّیر

که هدهد وشانیم سیمرغ سیر

بیاحلقه را تنگ گیریم تنگ

که نامحرمان را نیاید به چنگ

یکی گلرخ اینجا سپند آورد

که دیو بدی را گزند آورد

بیا راوی از درد امشب مگو

ز افسون نامرد امشب مگو

شب خرّمی؛ مهر در جام ریز

زلبخند زرتشت در کام ریز

بگو تا که نقّال دم آورد

یکی مرد مرد از عدم آورد

بگو تا برای دل خستگان

برآرد ز چَه آن جهان پهلوان

بگو تا زمیخانه آب آورند

ازآفاق دور آفتاب آورند

بیا ساقی از ما ببر تیرگی

ببر ازسر نرگسان خیرگی

بگو تا زتاتار مشک آورند  

براتش حطّب مغز خشک آورند

بزن می حریفا که مرد تو ایم

دلی  سرخ داریم وزرد تو ایم

کزین هفت خط هشت باب بهشت

گشوده است بر مردم می سرشت

سحر شد بیا تالبی  تر کنیم

به ناد ِ علی* دل به ساغر کنیم

ترانه ی مغان نام آن گلشن است

کز او آذر زاگرس روشن است

.............

*ناد علی : نیایشی به همین نام در ستایش امام علی

/ 0 نظر / 27 بازدید