غزلی از مينا-وبلاگ شکوفه

سلطنت شعر

دست خیال، سلطنتی روبراه کرد

قصری شگفت، کومه ی دل را تباه کرد

بر شاه بیت هر غزلی تاج  غم گذاشت

یک لاقبای شعر مرا غرق آه کرد

دیرینه بود دشمن و من منقرض شدم

ایهام عشق روز و شبم را سیاه کرد

آوازهای تشنگی ام گر گرفته اند

آه از عطش که قصد من بیگناه کرد

وقتی نمانده باید از این لحظه ها گذشت

فکری برای باکره ی پا به ماه کرد!

پرورد جنس دیگری از نسل عاشقی

با یک جناس، شوق مرا سر به راه کرد

با مقطعی که اول فصل سرودن است

دست خیال سلطنتی روبراه کرد...

قلمی شد در 14 دیماه ماه 85 – مینا

 

در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست
یادش به خیر هر که ز ما یاد میکند     ( 28 یاد)
              جمعه، 15 دى، 1385

  
نویسنده : موسی شیرزایی( م . ش) ; ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٥